پرژین

خرید بک لینک

کنار یک تیربرق منتظر خواهرم ایستاده بودم و اتفاق عجیبی که چند بار تکرار شد این بود که ملت رو به روی من می ایستادند و نیم متر بالاتر از سرم را نگاه می کردند، سری تکان می دادند و می رفتند.دست آخر خودم هم کنجکاو شدم ببینم آن بالا چه خبر است؟خبری نبود.اگهی ترحیم عکس دار یک آدم تقریبا مشهور شهر را آنجا زده بودند.

پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: چهارشنبه 29 تير 1401 ساعت: 13:40

خیلی ااتفاقی سارا را در این محله دیدم.آمده بود برای گل هایش لوازمی بخرد که پیدا نکرده بود.من داشتم می رفتم وایتکس بخرم و با هم راه افتادیم به سمت سوپری سر کوچه.وسط راه من پیشنهاد دادم بیخیال خرید شویم و برگردیم خانه.اتوماتیک وار مسیر را دور زدیم و برگشتیم خانه.بعد تا پایمان را توی خانه گذاشتیم سارا با تعجب گفت:

- ِاِ ِا ِا باز که من اینجام!

پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: چهارشنبه 29 تير 1401 ساعت: 13:40

خانم آرایشگر همزمان با مرتب کردن ابروهای من داشت با یک خانم دیگر صحبت می کرد که مدتی پیش عقد کرده بود.خانم تازه عقد کرده عاشق شوهر پولدارش بود.اما،از اینکه شوهرش خرج پدر و مادرش را می داد عصبانی بود و می گفت به هیچ عنوان نمی تواند قبول کند که شوهر او خرج خانواده اش را بدهد.توصیه خانم آرایشگر این بود که خانم همراه با شوهرش بروند مشاوره و آنجا همه چیز را بدون هیچ سانسوری مطرح کنند و تا به نتیجه نرسیده اند ازدواج نکنند.در غیر اینصورت پیش بینی خانم ارایشگر یک طلاق صد در صدی بود برای زوج جوان.دلیلش هم این بود که شوهر خودش بیست سال پیش بدون اطلاع او یک خانه برای مادرش خریده بود و خانم ارایشگر بعد از بیست سال از گذشت ماجرا هر وقت یاد این کار همسرش می افتد تمام بدنش می لرزد.بنابراین بهتر است حتما بروند پیش مشاور و مشکل را حل کنند.خانم تازه عقد کرده پرسید:- مشاور مطمئنه؟یعنی حرفامون رو واسه کسی تعریف نمی کنه؟- بله.مشاورها کاملا مطمئن هستند و هرگز هیچ حرفی رو هیچ جایی تعریف نمی کنند مگر در یک حالت...اینجا خانم آرایشگر دستش را بلند کرد و محکم کوبید به بازوی من و گفت:- مگر اینکه مثلا این خانم بره پیش مشاور و بگه من امروز می خوام چهار نفر رو بکشم!!!در این صورت مشاور موظفه قصد این خانم رو به پلیس اطلاع بده تا این اتفاق نیفته!◇ با ضربه ای که به دستم زد شوکه شدم و با حرفی که زد کم مانده بود بلند شوم و فرار کنم.واقعا که ... پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: چهارشنبه 29 تير 1401 ساعت: 13:40

یکی از صفحات اینستاگرام مریوان در یک اقدام خلاقانه تمام بچه های یکی از محلات مریوان را ردیف کرده و ضمن رد کردن دسته جمعی انها از جلوی دوربین و گفتن جمله "اینا همه بچه های این محله هستند" دوربین را به سمت پایین می گیرد که یک دره است و نشان می دهد که آن محله در یک جای مرتفع مشرف به یک دره خطرناک واقع شده است و هر آن ممکن است یکی از این بچه ها سقوط کند و جانش را از دست بدهد.اما بعد که کمی بیشتر دوربین را به سمت پایین می گیرد و عمق دره بیشتر معلوم می شود،ادامه می دهد:- به خدا قسم ادم بزرگ هم بیفته پایین جون سالم در نمیبره! پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 18:12

مدت ها بود که یارانه به حساب پدر من واریز نمی شد و خوب این عجیب بود.زیرا هیچ ملکی به اسم پدر من نیست و تنها درامدش هم حقوق بازنشستگی است که گفتن ندارد.حالا چرا یارانه واریز نمی شد را نمی دانستیم و زیاد هم مهم نبود.چون مبلغ خیلی ناچیز بود و ارزش حتی پرس و جو نداشت.تا اینکه چند ماه قبل  مبلغ یارانه زیاد شد و زمزمه یارانه ای شدن همه چیز و از جمله نان سر زبان ها افتاد و نان هم که برای همه مهم است و برای پدر من مهم تر.زیرا بهترین خصوصیت پدر من  این است که همیشه با  نان تازه به خانه می آید.حتی الان که مجبور است چهار ساعت در صف باشد.داشتم می گفتم.اضافه شدن مبلغ یارانه و آن زمزمه نان کارتی مادرم را به تکاپو واداشت که پدرم را بفرستد دنبال یارانه.پدرم نمی رفت و خیلی دلش می خواست من بروم و من هم که نمی رفتم.ماند و ماند تا انواع ترفندهای مادرم از جمله مقایسه پدرم با تمام مردهای فامیل اثر کرد و پدرم رفت دنبال یارانه اش و دقیقا از این نقطه میزان تاثیر من در قطع شدن یارانه خانواده معلوم شد.یعنی پدرم یک روز برمیگشت و می گفت گفته اند دلیل قطع شدن یارانه ات این است که دخترت ماشین دارد.یک روز دیگر می امد و می گفت گفته اند دخترت شاغل است.روز دیگر می گفت گفته اند دخترت وام گرفته است.خوب،بله من شاغل هستم.ماشین دارم و وام هم گرفته ام.این را همه می دانند و از جمله خود پدرم.اما،حقوق و وام و ماشین من چه ربطی به پدرم دارد.فکر کردم امکان ندارد دلیل قطع شدن یارانه خانواده یکی از آن دلایل باشد.راستش فکر کردم پدرم حوصله ندارد برود دنبال یارانه اش و برای اینکه مادرم را راضی کند،الکی یک دلیلی می اورد و جالب بود که مادرم هم باور می کرد.من اما اصلا نمی توانستم چنین چرندی پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 18:12

حال خوب امروز  من گذاشتن یک دی وی دی در دی وی دی پلیر بود و کشیدن پرده ها و نشستن در اتاق نیمه تاریک و نگاه کردن فیلم طولانی king Richard.◇ این گذاشتن دی وی دی در دی وی دی پلیر بسیار مهم است و ارتباط معناداری  وجود دارد بین انجام این کار و حال خوب من.حالم اگر خوب نباشد شاید بتوانم یکی از فیلم ها را برای دیدن انتخاب کنم و حتی دی ودی دی را از کاور هم بیرون بیاورم.اما محال است بتوانم آن را در دی وی دی پلیر بگذارم و بنشینم فیلم ببینم. پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 18:12

به پیشخدمت جدیدی که اسمش را نمی دانم گفتم:

- اینجا خیلی گرم شده.جرا اون شعله های گاز رو خاموش نمی کنی.آب هر دو تا کتری جوش اومده و واقعا لازم نیست روشن باشند.

دو دستش را اینطرف و انطرف گاز گذاشت و گفت:

- هومن(پیشخدمت ارشد)از من خواسته است در امورات این محدوده دخالت نکنم!

پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 19:52

جهان عکس هایی از ۱۳/۶ میلیارد سال قبل کهکشان هایی را دید که الان ممکن است باشند یا نباشند.اما،۱۳/۶میلیارد سال پیش بوده اند و آنطوری بوده اند که امروز ما دیدیم.بزرگی عدد،عظمت عکس ها و سفر طولانی فوتون ها هیچکدام به اندازه نبوغ عده ای از انسان ها که چنین اگاهی بزرگی را به جهان عرضه کردند،قابل ستایش نیست.

پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 19:52

ترور تو ژاپن واقعا نوبره.ولی چی نوبر نیست؟قطر ابجو رو برای جام جهانی آزاد کرده.اسراییل درخواست خط پرواز مستقیم به عربستان داده برای جابجایی حجاج.آخ معده ام.حتی فکر کردن به اون لواشک ها معده  ام رو درد میاره.اه-.یعنی چی تو این شهر ذرت مکزیکی خام پیدا نمیشه؟یعنی چی واقعا؟اصلا چی پیدا میشه؟غیر از این موتوسوارهای دیوانه که روز به روز تعدادشون زیاد میشه همه چی در حال نیست و نابود شدنه جز اونا که هی زیاد میشن قرمساق ها.چه هوای گرمی!چه ملودی قشنگی.فک کنم این قشنگترین اهنگ صلاح داود باشه.وجدانا خسته نمیشم از این ریتم و ملودی.حوصله هدیه رو ندارم.اصلا نمی دونم چرا پریروز معذرت خواهیش رو قبول کردم.چقدر حرف میزنه.اه.با نیلوفر هم دیگه واقعا حرف چندانی ندارم بزنم.خیلی دوریم و دوری واقعا همیشه ضربه خودش رو میزنه.آدم ها انگار رو دو لبه تیغ در حال جدا شدن از هم باشن هی دور میشن هی دور میشن هی دور میشن از هم.هیچوقت مثل الان از دوری و فاصله و متر و کیلومتر و کوفت و زهرمار بدم نیومده.احساس هیچ کسی بودن میگیرم از این فاصله ها.اوه اون خانمی که دیشب تو خوابم یه گوشه کز کرده بود و گریه می کردم خودم بودم.واقعا خود خودم بودم.چه خوابی بود.طولانی و بی معنی.حالا خیلی بی معنی هم نه.یک ماکسی مشکی کار شده تن یک دختر بچه بود که ازش خوشم اومد و همون جا تو خواب تصمیم گرفتم برم خیاطی و یکی شبیه ش رو سفارش بدم برام بدوزن.یک تاریخ ۴/۴و ۱۲/۱۲هم تو خوابم گفته شد.این سانسوریا چرا اینجوریه؟چقدر اب می خواد؟مگه نگفتن نور اصلا لازم نداره؟پس چرا هی وا میره؟وا! گری این گربه گر هم که عین آسانژ که خودش رو نداخت تو سفارتخونه اکوادور خودش رو انداخته تو حیاط من و رو پله میشینه و هر بار من رو شوک م پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 13:43

مامان یک جفت جوراب خریده است برای مورچه که یک لنگه اش قرمز است و آن یکی سفید.من از مورچه پرسیدم:- می پوشی این رو؟این بچه بسیار باملاحظه است و از ترس اینکه مامان ناراحت شود جواب بله و خیر نداد.به جایش یک سخنرانی ایراد که رنگ ها نباید اینقدر متفاوت می بود و طرح ها هم نباید کاملا شبیه هم می بود.گفتم:- نپوشش.چیه این؟ مسخره ست.بعد به مامان گفتم:- آخه این چیه واسه مورچه خریدی؟- مگه چشه؟- تا به تاست!- الان دیگه همه چی اینجوری شده!- ولی مورچه خوشش نمیاد و نمیخواد بپوشه.مامان با دلسوزی گفت:- چرا گلاب؟ الان این مده! تازه شلوارها هم قراره اینجوری بشه!ذهن مورچه دیگر خبر مد شدن شلوار تا به تا را که ذهن مادرم کاملا پذیرفته بود، تاب نیاورد و گفت:- نه بابا.دیگه اونطوری نمیشه!فکر می کنم از اینکه روزی برسد که  مادربزرگش یک شلوار تا به تا برایش بخرد بر خودش لرزید. پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 13:43

صفحه بندی